#هیچکسان_(جلد_دوم_دژاسو)_پارت_124
هاموس – من جن ام، خدا که نیستم! ما فقط می دونیم یه سری از جن های بد علیه شما متحد شدن.
- "شما" یعنی من و سورن و مسعود؟
هاموس – فکر نمی کنم کاری با مسعود داشته باشن.دنبال ِ تو و سورن اند.اما چرا شو نمی دونم! البته بزودی می فهمم، اونوقت ِ که حالشونو جا میارم!
- من گاهی اوقات حس می کنم تو و دوستات هوای منو ندارید.
هاموس – اشتباه می کنی، ما توی جنگل تمام مدت اطراف شما بودیم.
- اون جن خاکستری رو شما کشتین؟
هاموس – نه، اونو خودت کشتی.ما فقط از روی زمین بلندش کردیم.اگه این کارو نمی کردیم بهت می رسید.ولی دعای خودت بود که اون بلا رو سرش اورد.
- خدا رو شکر...خیالم راحت شد که حداقل دعاها کار می کنن!
هاموس – دعاها همیشه موثرن.فقط بعضی وقتا تاثیر عکس دارن که اونم با یه دعای قوی تر قابل ِ حل ِ.
- شما که تمام مدت کنار ما بودین، چرا زودتر کاری نکردین؟ نزدیک بود جمجمه ی من خرد بشه!
هاموس – ما فقط سه نفر بودیم، اما تعداد اونا به صد نفر هم می رسید! بعدم تو فکر می کنی به من موتور جت وصل ِ؟! شرایط جوری بود که ما نمی تونستیم تو و سورنو از جنگل بیرون ببریم.مجبور شدیم شما رو به کلبه برگردونیم.نمیشد از بین اونا عبور کرد.موقع ِ اذان می خواستیم از اونجا ببریمتون که مسعود و پدرت سر رسیدن.
- به نظرت ممکنه سورن کاری کرده باشه که باعث عصبانیت اونا شده باشه؟
هاموس – احتمالش کمه.چون اگه اینجوری بود فقط یه گروه خاص بهش آسیب می زدن.البته من هنوز مطمئن نیستم که اونا بخوان بلایی سر سورن بیارن! تا حالا که بیشترِ حملات متوجه تو بوده.همین ِ که منو گیج کرده.
- حالا باید چی کار کرد؟!
هاموس – تو به کارِت ادامه بده.ما دلیلشو پیدا می کنیم و بهت میگیم.نگران نباش، اتفاقی نمیفته.
- من فکر می کردم جن ها دلیل این جور اتفاقا رو راحت کشف می کنن!
هاموس – آره، همینطوره.شک نکن اگه این کارا زیر سر یه آدم بود تا حالا مشکلو حل کرده بودیم، اما الان که پای کلی جن وسطه قضیه کمی سخت شده.ولی بازم میگم، نگران نباش.ما دلیلشو پیدا می کنیم، خیلی زود... .
romangram.com | @romangram_com