#هیچکسان_(جلد_اول)_پارت_180


پاکت سیگار سورن رو برداشتم و رفتم توی اتاق.اعصابم از دست جفت شون بهم ریخته بود.چند دقیقه بعد سورن اومد تو اتاق.رفت سمت کمد دیواری و شروع کرد به بیرون اوردن رختخواب برای ما.

سورن – فردا صبح میریم پیش اون جن گیره.

- یه بار دیگه تکرار کنی کله مو می کوبم به دیوار !

سورن – جهت یادآوری گفتم.

- لابد مسعود هم با این موضوع مشکلی نداره !

سورن – حالا که مسعود بی خیال شده تو ول نمی کنی ؟!

سیگارمو خاموش کردم و با عصبانیت از اتاق اومدم بیرون.

- میرم خونه ی خودم.

سورن هم دنبالم اومد و سعی داشت جلومو بگیره.

سورن – حالا چرا قاطی کردی؟

- تو کوچه به چی خوردی؟

سورن – سگ...گربه...چه فرقی داره؟!

- برو بابا...

مسعود با توپ و تشر گفت : ولش کن بذار بره ! تفحه! انگار نه انگار که یه ماهه ما دو تا رو علاف خودش کرده...

بدون توجه به مسعود از ساختمون بیرون اومدم.هنوز از حیاط خارج نشده بودم که سورن بهم رسید و دستمو کشید.

سورن – قبول ، بیا برگردیم تو خونه تا بهت بگم.

romangram.com | @romangram_com