#هیچکسان_(جلد_اول)_پارت_162
کیوان – بهراد من اسم تو رو گذاشتم دودکش چون همیشه سیگار می کشی.
اینو که گفت نسترن زد زیر خنده...بزنم به تخته با جون و دل هم می خندید! من که جوابشو ندادم.بذار اینا هم با مسخره کردن من خوش باشن.
مسعود که خودش هم داشت سیگار می کشید با خونسردی گفت : کیوان یهو دیدی یه جوری زدمت که نتونی بلند شی.
کیوان – جنبه ی شوخی داشته باش!
مسعود – باشه ...تو یه بار دیگه زر بزن، ببین چی کارت می کنم.
نسترن – چیزی نگفت که دایی، به قول خود آقا بهراد "نظر شخصیش" بود.
مسعود – نمی دونستم انقد دموکرات تشریف داری!
نسترن – دیگه دیگه...
موبایلم شروع کرد به زنگ زدن.شماره ش ناشناس بود اما جواب دادم.
- بله ؟
- سلام آقای ماکان!
فورا صداشو شناختم.میترا بود...
میترا – حالتون خوبه ؟
- بله،شما خوبین ؟
میترا – مرسی،شناختین منو؟!!
- بله بله...بفرمایین،امرتون؟
romangram.com | @romangram_com