#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_332


-بگير بنداز توي انگشت شوهرت ديگه .

تکون خفيفي ميخورم .

شوهرم ؟

الان ميثم شوهر منه ؟

صداي ميثم بلند ميشه :

-نميخواي حلقه رو دستم کني ؟ نکنه پشيمون شدي ؟

لبخند مصنوعي ميزنم و ميگم :

-نه !

حلقه رو از دست مادرش ميگيرم و توي انگشت ميثم ميکنم .

بهم نگاه ميکنه . دستاشو دوطرف صورتم ميذاره .

هول ميکنم . لبهاش جلو ميان .

سرمو ميگيرم پايين و لب هاي ميثم به جاي لبهام روي پيشونيم ميشينه .

يک قدم ميرم عقب و ازش فاصله ميگيرم .

اخمي ميکنه و صورتشو برميگردونه .

عاقد رو ميکنه به ما و ميگه :

-بايد اينجا هارو امضا کنيد .

به سمت عاقد برميگردم .

منتظر به من چشم دوخته .


romangram.com | @romangram_com