#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_326
ولي آيا قلبامونم محرم همه ؟
تنها مرحم قلب و روح و جسم من رايانه و بس .
*بخون عاقد ....
يک بار نه ...
صد بار بخون ...
صد بار هم بگم بله ...
باز هم دلم پيش اونه ...*
اشکي از چشمم سر ميخوره و روي دستم ميچکه .
چشم هاي رايان يک لحظه هم از جلوي چشم هام کنار نميره .
لبخنداش ، اخمش ، غرورش همه اشون براي من مقدسه حتي الان که ، خيلي در حقم بد کرده .
مکان و زمان از دستم در رفته .
با دستي که جلوم تکون ميخوره سرمو بلند ميکنم .
ميثم با اخم به چشم هاي اشکي من نگاه ميکنه .
اشاره اي به عاقد ميکنه و ميگه :
-نميخواي جواب بدي ؟
با ترس و دلهره نگاهمو به عاقد ميدوزم .
بهم نگاه ميکنه و ميگه :
-براي بار سوم عرض ميکنم خانم سارا مشرقي ، آيا به بنده وکالت ميدهيد شما را با مهريه معلوم يک جلد کلام الله مجيد ، يک جفت آيينه و شمدان ، پنجاه گل رز و صد و چهارده سکه به عقد آقاي ميثم عطايي در بياورم ؟ آيا بنده وکيلم .
romangram.com | @romangram_com