#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_308


مطمئنا اگه زبون براي حرف زدن داشت گرم تر برخورد ميکرد.

لبخندي ميزنم و به سمت اتاق رايان ميرم .

در نيمه بازه و منشي هم نيست.

دستمو بالا ميبرم که در بزنم اما صداي پر از عشوه ي زنونه اي مانعم ميشه .

-واي رايان اينجا اينجا دستتو بذار !

حسادت وجودمو در برميگيره .

با دست هاي لرزون کمي در رو باز ميکنم .

آنديا لم داده روي مبل و رايان هم با فاصله ي خيلي کم کنارش نشسته و دستشم گذاشته روي شکم برهنه ي آنديا و لبخند ميزنه .

دستام ناخودآگاه روي شکمم ميشينن .

ماماني حسودي نکني !

ما فقط داريم کابوس ميبينيم يه کابوس خيلي وحشتناک

نترسي ماماني !

صداي رايان در حالي که خيره به شکم اندياست بلند ميشه :

-جنسيتش چيه ؟

آنديا با ذوق ميگه :

-هنوز مشخص نيست ولي سونوگرافي گفت به احتمال زياد دختره .

رايان با لذت لبخندي ميزنه و ميگه :

-دختره ؟


romangram.com | @romangram_com