#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_303

از جام بلند ميشم و با جديت فقط يک کلمه ميگم :

-نميشه !

کلافه ميشه اونم از جاش بلند ميشه و روبروم مي ايسته با عصبانيت ميگه :

-چرا نميشه ؟

هان ؟

تا کي ميخواي با ياد اون مرتيکه ي خيانتکار زندگي کني ؟.

چقدر ديگه بايد به پات بمونم تا قبولم کني ؟

مگه تو دلت از سنگه که عشق توي چشم هامو نميبني ؟

با تو ام سارا؟

کور شدي ؟

کر شدي ؟

يا خودتو زدي به خريت ؟

جنون عصبانيت بهم دست ميده .با هر دوتا دستم

ميکوبم تخت سينه اش و فرياد ميزنم :

-نميشه ! بهت ميگم نميشه .قلب من متعلق به رايانه تا ابدم متعلق به رايان ميمونه .توي قلب من تو هيچ جايي نداري ! ميفهمي ميثم ؟

مثل من فرياد ميزنه :

-چرا سعيتو نميکني ؟تا کي ميخواي مثل بدبختا به ياد اون اشک بريزي ؟تا کي ميخواي با زنش ببينيش و دم نزني ؟

لعنتي يه کم سر عقل بيا ! رايان هيچ وقت مال تو نميشه .

بدون اينکه کنترلي روي خودم داشته باشم فرياد ميزنم :

romangram.com | @romangram_com