#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_296
به چشم هاي هم خيره شديم .
اشکي از چشمم سرازير ميشه !
پيشوني امو به چونه ي رايان ميچسبونم .
با غم مينالم :
-خيلي سخته هر لحظه ديدنت و نداشتنت .
شبي که عکسات به دستم رسيد سخت بود
شبي که بعد از اون رابطه بهم گفتي برو سخت بود
شب ازدواجتون ، شب مرگم بود .
ولي عجيب بود که چطور الان زنده ام .
رايان ديدنت کنار يکي ديگه سخته !
به خدا سخته .
بذار برم رايان!
پيشوني امو از چونش جدا ميکنم .
توي چشم هاش زل ميزنم
صورت سرخ شده اش نشون ميده اونم مثل من عذاب ميکشه و اين عذاب با پيدا شدن قطره اي اشک روي گونش نمود پيدا ميکنه
دست هام از روي گونش کنار بدنم موفتن .
سخت در آغوشم ميکشه و ميگه :
-ميدوني چي داري ازم ميخواي ؟
romangram.com | @romangram_com