#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_295
:
-نکن ! بابت امشب عذر ميخوام .
نبايد اون درو باز ميکردم .
نبايد اين کارو ميکرديم .
ولي ببين رايان !
توي سرنوشت من هيچ وقت تو نبودي !
نميخوام باري بشم روي شونه هات !
ميخوام طعم خوشبختيو بچشي .
اخم هاش در هم ميره . ميخواد چيزي بگه که مانعش ميشم .
دست هامو که روي گونه هاشه تکوني ميدم و با غم ميگم :
-گوش کن رايان ! من دوستت دارم اره !
اما ميخوام برم ! به نفع هممونه ! مدارکمو بهم بده ! با موندنم توي اون شرکت منو بيشتر از اين عذاب نده خواهش ميکنم !
ببين رايان ! هيچ جاي قلبم نمونده که نشکسته باشه
جيگرم پاره پاره است !
حتي شنيدن اسم يه دختر ديگه کنار اسمت مساوي با مرگ منه .
پس به خاطر خدا اين عذابو تموم کن !
وقتي رفتيم ايران مدارکمو بده و بذار برم .
چشم هاي قرمزش رو به چشم هام ميدوزه .
اين بار من با شصت دستم صورت اصلاح نشده اشو نوازش ميکنم .
romangram.com | @romangram_com