#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_261

توي دلم که ميتونم فقط کمي، عاشقانه خرج پدر بچه ام کنم ؟

يه حس بدي بهم ميگه ، من حتي نبايد بهش فکر کنم ! چون اون شوهر خواهر منه !

چشم هامو باز ميکنم و برميگردم .

با صداي آرومي ميگم :

-بله؟

با نگاهش سر تا پامو برانداز ميکنه و ميگه :

-بايد باهات حرف بزنم !

با همون لحن آرومم ميگم :

-چه حرفي ؟

دوباره نگاه عميقي بهم ميندازه و ميگه :

-اينجا نميشه !بيا توي اتاق !

بدون حرف به سمتش ميرم ،دست خودم نبود .

وجودم سرشار شده بود از عشق رايان .

به هيچ طريقي نميتونستم مخالفت کنم .

در اتاقو برام باز ميکنه ،

وارد ميشم.

پست سرم مياد تو و درو ميبنده .

نگاهي به اطراف ميندازم ،

اتاقي مشابه اتاق ما .

romangram.com | @romangram_com