#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_248


-:ولي خيلي کم بهم توجه ميکني !اصلا نميگي دوست دارم .

رايان:عزيزم نظرت چيه يه کم بخوابي ؟

-:کاملا مشخصه از سرت بازم کردي !

همين الان ميگي دوست دارم وگرنه ...

رايان :وگرنه چي ؟

-وگرنه تا ده دقيقه باهات قهر ميکنم

رايان :ده دقيقه کم نيست ؟؟

-خيلي بيشعوري حالا که اينطوري گفتي يازده دقيقه باهات حرف نميزنم از همين الان شروع شد

دست به سينه ميشينم و به رو به روم خيره ميشم و توي دلم شروع ميکنم به شمردن

هنوز به عدد نوزده نرسيدم که دستم اسير دستهاي رايان ميشه و صداي زمزمه مانندش به گوشم ميرسه :

-قهر کردي ؟

جوابي نميدم ، دوباره ميگه :

-نظرت چيه برام از خاطرات دانشگاهت بگي ؟

سرمو به علامت منفي تکون ميدم .

کلافه ميگه :

-بگم دوستت دارم حله ؟

اخمامو توي هم ميکشم .

نگاهي به اطرافش ميندازه ،بيشتر خم ميشه سمتم و کنار گوشم با لحن خاص و عاشقانه اي ميگه :


romangram.com | @romangram_com