#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_233
شايد اگه هر کس ديگه اي بود ايرادي نداشت ،اما براي من جرم بود ،گناه بود .
موهاشو از روي هوا نوازش ميکنم و ميگم :
-رايان بايد اين قرصو بخوري تا تبت بياد پايين
منتظر مي ايستم اينبارم چشمهاي بي رمقشو باز کنه و بهم نگاه کنه ،اما باز نکرد ، حتي پلکهاش يه تکون خفيفم نخورد .
حس ميکنم زمين زير پام خالي ميشه .
ليوانو روي عسلي ميذارم و خيلي زود قول و قرارهامو با خودم يادم ميره .
ضربه ي آرومي به گونه ي رايان ميزنم و با هول و ولايي که توي دلم افتاده ميگم :
-رايان ؟
رايان باتوام !
بيدار شو چشماتو باز کن به خاطر من رايان .خواهش ميکنم
چرا اينکارو کردي ؟نميدوني من فقط دلم پيش توعه لعنتي ؟
رايان بخدا من فقط مال تو ام .
حتي اگه تو ازدواج کرده باشي ،بازم من تا ابد مال تو ميمونم .چرا خودتو عذاب دادي ؟
چرا کاري کردي به اين روز بيوفتي ؟..
حرف ميزدم و اشک ميريختم ،حرف ميزدم و هق هق ميکردم .
حرف ميزدم و ناله ميکردم ، خدايا هر بلايي ميخواي سر من بيار ،
طاقت ميارم خدا ،جيکمم در نمياد اما رايان طوريش نشه .
خدايا کمکم کن ! چطوري توي وضع ببينمش !چطوري طاقت بيارم خدا اين يه قلمو از من نخواه!
دست هاي داغ رايانو توي دستهام ميگيرم .
romangram.com | @romangram_com