#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_231
دستمو روي قلبم ميذارم ،
کوبشش برام آشناست ،
همون ضربانيو داره که وقتي رايان کنارمه دچارش ميشم .
چرا اينطوري شد ؟
چرا الان بايد اينطوري توي حسرتش بسوزم ؟
اي کاش ميشد اون شب يک بار ديگه تکرار بشه .
دستي به پيشونيم ميکشم .
احمق تر از منم وجود داره ؟
مسلما نه .
اگه بخوام دوباره باهاش باشم حتي براي يه دقيقه من چه فرقي با اونا دارم ؟
مگه نه اينکه وقتي منو رايان باهم بوديم آنديا به من خيانت کرد ؟
الان آنديا همسر قانونيه رايانه ،من حتي با کوچکترين تماس بدني که با رايان داشته باشم يعني اينکه به خواهرم خيانت کردم
آهي ميشم
*کاش کسي بود که به منه عاشق مي آموخت
که چگونه انتقام بگيرم ...
غمگينم ...
از اينکه عشق انقدر مهربان است*
انگار بيگناه محکومم .
محکومم به اين عذاب .
romangram.com | @romangram_com