#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_230


-ميدوني دوريت چطور منو ميسوزنه ؟

ميدوني اين روزها زندگيم شده جهنم ؟

ميدوني هر نفسي که ميکشم از روي حسرته ؟

حسرت نداشتن دستهات ،

حسرت زل نزدن تو چشمهات ،

حسرت درآغوش نکشيدنت ،

حسرت عطر تنت .

نفس عميقي ميکشه و ادامه ميده :

-هيچ کس براي من ، تو نميشه سارا .

اي کاش قدرت اينو داشتم که ساکتش کنم .

اي کاش قدرتشو داشتم با بي رحمي زل بزنم توي چشمهاش و بگم تو براي من مردي .

اي کاش ميتونستم ازش دور شم .

اي کاش انقدر به آغوشش ، به حرفهاش به چشمهاش ، نياز نداشتم .

گوشه ي لبمو به دندون ميگيرم و از جام بلندميشم ، نگاه مخمور و تب دارش بهم دوخته ميشه .

نگاهمو ازش ميدزدم و به آرومي ميگم :

-من ميرم برات قرص بيارم لباساتو بپوش تا من ميام

حرفم که تموم ميشه،به سرعت از اتاق خارج ميشم و به سمت آشپزخونه ميرم

پام که به آشپزخونه ميرسه کنار ديوار سر ميخورم .


romangram.com | @romangram_com