#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_213

-خوب همونطور که ميبينيد ما توي راه شماليم .

من الان پشت فرمونم و...

دوربينو سمت من که پشتم بهشه ميگيره و ادامه ميده :

-و اين خانومي که ميبيند ، خانوم منه .

قهر کرده چرا براش لواشک نخريدم .

نميدونه که براي بچمون ضرر داره .

ويار کرده و هيچ رقمه نميتونه جلوي شکمشو بگيره .

خوب حالا ميخوام نشونتون بدم با چه راه حل هايي ميتونم از دل خانومم در بيارم .

سرشو اندکي مايل ميکنه سمت من و دلجويانه ميگه :

-عشق نازم ؟گلبرگم ؟نفس رايان ؟قهري با من ؟

دستامو تو هوا تکون ميدم و بي حوصله ميگم :

-مسخره بازي در نيار رايان ...

لبخندي ميزنه که تموم دندونهاي رديفش ديده ميشه .

رو به دوربين با صداي آهسته اي ميگه :

-اينبار کارم سخت شد توپش زيادي پره .

پشت بند حرفش آب نبات چوبي رو در مياره و جلوي روم ميگيره

مثل برق

تو جام ميپرم و با هيجان ميگم :

-آخ جون .. عشق مني که تووو

romangram.com | @romangram_com