#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_214
آبنبات چوبيو ازش ميگيرم و مشغول باز کردنش ميشم .
رايان تک خنده اي ميکنه و ميگه :
-کشته مرده ي احساساتتم .
آبنباتو با لذت گوشه ي لپم ميندازم
لم ميدم روي صندليم و ميگم :
-رايان
+بله ؟
-صد بار بهت گفتم بگو جانم دلم خانومم
تک خنده اي ميکنه و ميگه :
-جان دلم خانومم ،نفسم ،همه کسم .عمر رايان چه امري داريد ؟
محوش ميشم و به آرومي ميگم :
-اينطوري که تو جواب ميدي من حرفم يادم ميره
حاالا ميگما چرا داري فيلم ميگيري ؟
+ميخوام نگهش دارم يادگاري .
_عه قطعش کن من توي فيلم زشت ميوفتم
+يعني چي زشت ميوفتي ؟
+دماغم گنده ميوفته .
ميخنده و بيني امو بين دو انگشتش ميگيره
romangram.com | @romangram_com