#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_212
از دلتنگيش دارم ميميرم خدا .
به اين قلب لعنتي بگو نزنه .
بگو از حرکت بايسته .
وقتي راياني نيست ، چرا بايد خاطره اش باشه ؟تموم دعاهام دود ميشه ميره هوا .
به سرعت از جام بلند ميشم و به سمت اتاق ميرم.
در کمدامو باز ميکنم .
لباساش اينجاست .
به يکي از تيشرتاش چنگ ميزنم و از توي کمد درش ميارم .
به جاي قبليم برميگردم .
تيشرتو جلوي بينيم ميگيرم و عميق بو ميکنم
عين ماهي که به دور از آب افتاده .
عطر تنشو ميبلعم .
گوشيمو از توي جيبم در ميارم .
ميرم توي گالري .
تموم گالريم از عکسها و فيلمهامون پره .
يکي از فيلم ها رو پلي ميکنم .
صورت رايان در حالي که عينک چشمهاي قشنگشو پوشونده نمايان ميشه .
پشت بندشم صداش بلند ميشه صدايي که الان شده يکي از حسرت هاي بزرگم
romangram.com | @romangram_com