#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_208


-توي حسرت يه دقيقه پيش داشتم ميسوختم .

دستام مشت ميشن .

بدون حرف ، با عصبانيت از کنارش عبور ميکنم صداشو ميشنوم که با صداي بلندي داد ميزنه :

-تنها کسي که به پات مونده منم ! رايان بهت خيانت کرد .

من دوست دارم .

فقط منم که لياقتتو دارم .

وقتشه اون خائن و فراموش کني و يه زندگيه تازه رو شروع کني !

اشکام روون ميشن .

همزمان آسمون غرشي ميکنه .

با پشت دست محکم روي لب هام ميکشم

نميدونم چند بار ؟ فقط ميدونم لب هام بي حس ميشن

هق هق سر ميدم .

اولين قطره ي بارون با اشکهاي من همراه ميشه و از گونم سر ميخوره .

مثل ديوونه ها با رايان خيالي خودم حرف ميزنم

-اي کاش خيانت نميکردي رايان .

اي کاش واقعا دوستم داشتي .

اصلا دوستم نه ، ولي اي کاش منو هيچ وقت بازيچه نميکردي .

اون وقت الان ميتونستم جلوي ميثم ،سالار ، يا هر کس ديگه اي بايستم و با افتخار بگم رايان خيانتکار نيست .


romangram.com | @romangram_com