#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_205
بيشتر کار ميکردم .
تنها آرزوم اين بود که تو رو خوشبخت کنم .
يه زندگيه رويايي برات بسازم .
خوشحال ترين زن روي زمين بکنمت .
آرزوهام قشنگ بودن .
هدف هام ، خيلي خوب بودن .
تا اينکه مرواريد اومد و زير تموم روياهام ديناميت زد
همه چيز عوض شد .
ترکت کردم .
دلتو شکستم و بعد دوسال پي به حماقتم بردم .
اما افسوس که خيلي دير شده بود و تورو از دست دادم
من نميتونستم با اين موضوع کنار بيام.
نميتونستم ببينم تنها کسي که تو اين دنيا دوستش دارم مال کس ديگه اي ميشه .
پس ازت خواستم بياي خونم .
اونجا ، اونجا ميخواستم با بي رحمي تو رو مال خودم کنم .
سخت بود .
من هدف هام قشنگ بود ، اينطوري نبود ،اما مجبور شدم .
اونروز رايان اومد و من به هدفم نرسيدم .
اما اين مصمم ترم کرد تو رو داشته باشم
romangram.com | @romangram_com