#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_193
دستشو کنار صورتم ميذاره
با انگشت شصتش نوازش گونه روي لبهام ميکشه .
چيزي نميگم و مثل هر باري که نزديکشم فقط مسخ شده نگاهش ميکنم .
انگشتشو بالا مياره و نگاهي به شصت قرمز شده اش ميندازه.
لبخند تلخي ميشينه روي لبهاش ...
زمزمه وار ميگه:
-اگه ازت خواهش کنم پاکش ميکني ؟
متعجب نگاهش ميکنم .
اولين باره ميبينم ازم خواهش ميکنه .
خودمم دل خوشي از اين رژ نحس نداشتم اما با اين وجود اخمهامو در هم ميکنم و ميگم :
-نه
کلافه ميشه و از اون نگاه هاي ترسناکش بهم ميندازه .
از اونا که خيلي خوب ميتوني معني شو بفهمي
و اونم اينه که يا کاريو که گفتم انجام ميدي يا قيامت به پا ميشه .
گستاخانه توي چشماش زل ميزنم ..
با تحکم ميگه :
-من ازت خواهش کردم خودت نخواستي .
پشت بند حرفش ، بهم تنه ميزنه
کنار ميرم.
romangram.com | @romangram_com