#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_180
جفت خواهرا رو با هم ميخواد ...
دستامو ميگيرم جلوي دهنمو از ته دل ميخندم .
ولي آيا اين خنده ها از گريه سوزناک تر نيست ؟.
رايان که تا اون موقع مات و مبهوت به من نگاه ميکرد به سمتم مياد .
بازوهامو ميگيره .تکوني بهم ميده و ميگه :
-به خودت بيا سارا !
اين کارو با خودت نکن ! به خدا قسم من همون رايانم.
من هيچ کدوم از حرفهام بهت دروغ نبوده .قسم ميخورم
بهش نگاه ميکنم .
لبخندم کم کم محو ميشه...
خيلي غير ارادي با صداي بلندي زير گريه ميزنم .
رايان با يه دنيا غم بهم نگاه ميکنه. بدون اين که مراعات کنه منو توي بغلش ميکشه و
سرمو روي سينه ي پهنش ميذاره .
روي سرمو ميبوسه و نجوا گونه ميگه :
-منو ببخش !من باعث شدم به اين روز بيوفتي .
مشت هاي کم جونمو به سينه ي پهنش ميکوبم و ميگم :
-اره تو باعث شدي.
چون تو يه آدم پست عوضي هستي که به بدترين شکل ممکن منو خورد کردي
romangram.com | @romangram_com