#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_181

ازت متنفرم .

ازت متنفرم رايان .

ازت متنفرم .

حلقه ي دستاش دور کمرم تنگ تر ميشه ...

ضربان قلبش که انگاري ميخواد ديواره ي قلبشو بشکافه مثل هميشه بهم آرامش نميده

برعکس داغ دلمو تازه ميکنه

نجوا گونه زير گوشم ميگه :

-از من متنفر نباش ! خواهش ميکنم ! هر چي ميخواي بارم کن .

اصلا اونقدر که حرصت خالي بشه ، به اين سينه ي من مشت بزن اما نگو که ازم متنفري سارا ! خواهش ميکنم .

دستامو روي سينش ميذارم و ازش فاصله ميگيرم با دست اشکامو پاک ميکنم و ميگم :

-ديگه لازم نيست تنفرمو بهت ثابت کنم .

اومدم اينجا تا استئفا بدم

اخماشو ميکشه توي هم و ميگه:

-چنين اجازه اي رو نميدم

با لحن عصباني ميگم:

-اما من ازت اجازه نخواستم .

بي توجه به لحنم با تحکم ميگه:

-ولي تا من نخواسته باشم نميتوني جايي بري .

قرارداد تو سه ساله بود .

romangram.com | @romangram_com