#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_134


نابودم کن ! اما نذار شاهد رقص عاشقانه ي رايان با يکي ديگه باشم .

سرمو بلند ميکنم .

آنديا با اصرار چيزي ميگه اما رايان با اخمهاي درهمش جوابشو ميده .

آهنگ شروع ميشه و زوج ها ميرن وسط ...ميثم خم ميشه و دم گوشم ميگه :

-بريم وسط ؟

سرمو به علامت منفي تکون ميدم .

يه جورايي خيالم راحت شده بود که رايان نميرقصه .

اما اين خيال آسوده ام زيادم دووم نداشت چون رايان همراه با آنديا بلند شد و رفتن وسط .

حس کردم قلبم مچاله شد .

با ناراحتي به صحنه ي پيش روم نگاه ميکردم

از اونچه که ميترسيدم سرم اومد .

دستاي مردونه رايان دور کمر آنديا حلقه شو و آنديا هم با لبخند دستشو دور گردن رايان حلقه کرد .

دستي به يقم کشيدم .

چراغ ها خاموش شده بود اما نور پردازيشون جوري بود که رايان و آنديا به خوبي ديده ميشدن .

چشمام از تاريکي سوءاستفاده ميکنن و شروع به باريدن ميکنن .

مظلومانه گوشه اي نشستم و تماشا ميکنم .

ديگه هيچ مالکيتي نسبت به رايان ندارم ...

الان مال يکي ديگست .


romangram.com | @romangram_com