#حسی_مثل_دلتنگی_پارت_135
نميتونم برم و از هم جداشون کنم بگم اون شوهر منه .
چون مال يکي ديگست .
فقط ميتونم اينجا بشينم و اشک بريزم .
*شبيه ماه شده،
زيبا و دور
و من هماننده
رودخانه اي هستم
که تمام عمر بايد بدود
تا تو را فراموش کند !*
پايان آهنگ نزديکه دستي به گونه هام ميکشم و اشکامو پاک ميکنم .
چراغ ها روشن ميشه .
نگاه غمناک وشرمنده رايان بهم ميوفته .
سرمو ميندازم پايين تا متوجه نگاه دلخورم نشه .
طولي نميکشه که دوباره صداي دي جي بلند ميشه .
اينبار ميخواد کسايي که سالسا بلدن برن وسط و هنرنمايي کنن .
تويه تصميم احمقانه رو ميکنم به ميثمو ميگم:
-ميخوام با رقصيدن جلوي چشماش غرور از هم پاشيدمو برگردونم !
ميثم متعجب نگاهم ميکنه .
حق داره ...مني که حاضر نشدم باهاش تانگو برقصم ، الان در کمال حماقت دارم بهش پيشنهاد رقص سالسا رو ميدم .
romangram.com | @romangram_com