#حسی_از_انتقام_پارت_222
گفت:می دونی,من وقتی رفتم آمریکا فهمیدم که چه قدر مارالو مجید کثیفن..چقدر بیرحمن..می خواستم بیام ایران
ولی نشد.تا0ماه حق اینکه از خونه برم بیرونو نداشتم.بعد از اونم هرجایی که میرفتم یکی از افرادش باهام بود.اگه
میبینی انقدر دیر زنگ زدم به خاطر این بود که می خواستم اعتماد مارالو بدست بیارم.الانم مارال فکر می کنه واسه
تفریح یک روزست که اومدم اینجا.شب پرواز دارم..باور کن من از نقشه اونا خبر نداشتم.فکر می کردم مجید واسه
کشتن مارال,پرهامو گروگان گرفته.ولی اشتباه فکر می کردم.من دوسال پیش می خواستم خودمو تحویل پلیس
بدم..نه..دوسال نه.خیلی سال پیش می خواستم این کارو بکنم.ولی از تنها گذاشتن پرهام میون اون همه گرگ می
ترسیدم.به خدا می ترسیدم.از زنی که خودشو مادر می دونست می ترسیدم.
-الان می تونید بیاید ایرانو خودتونو تحویل پلیس بدید.پرهام دیگه تنها نیست.
-من هنوزم از این زن می ترسم.او می دونه قصد من چیه.به خاطر همین تهدیدم کرد..همون روزای اول که رفتیم
آمریکا تهدیدم کرد که اگه کاری برخلاف او انجام بدم..پرهامو می کشه.
-ولی اویه مادره.
-نبست.زنی که از کشتن بچه ها خوشحال میشه..زنی که کل ثروتش به خاطر کشتن بچه هاست..زن
نیست..مادرنیست..شیطانه..حتی از شیطانم بدتره.
-مگه شما از اول نمی دونستید که زنتونـ..
-او زن من نیست.ما فقط یک بار باهم رابطه داشتیم که ثمرش پرهام بود.همین..اومنو به عنوان یه برده می دونه.
-حرفای شما درست.شما که می دونستید مارال تو چه کاریه.. 5 9
-من نمیدونستم.به خدا فکر می کردم فقط باباش خلافکاره.خودش مثل او نیست..که اشتباه می کردم.ووقتی این
اشتباهو فهمیدم که دیگه کاری نمی تونستم بکنم.مارال حامله بود.
دستشو گذاشت روی پیشونیش.باحالت زارگفت:دیر شده بود.نتوستم.
-موضوع اردلان چی بود؟
-مارال از اول عاشق اردلان بود.ولی وقتی اردلان با مهناز ازدواج کرد او اومد سمت من.ازدواجش بامن فقط به خاطر
نزدیک شدن به اردلان بود.ولی اردلان محل نمیداد.مارالم نامردی نکردو اون کار وحشناکوواسه زجر کشیدن اردلان
انجام داد.بعدم به اسم من این کار خاتمه پیدا کرد.
سکوتی بینمون برقرار شد.سکوتو شکستم:چرا پرهامو باخودتون نبردید؟
romangram.com | @romangram_com