#حسی_از_انتقام_پارت_206

-آره.سالم سالم.
-خدارو شکر.جنسیتش چیه؟ 4 0
-تو چی فکر میکنی؟
-پسر؟
-آره.
-می دونستم.
در اتاق باز شدو یه پرستار به همراه به بلانکارد که بچه ام توش خوابیده بود اومد تو.با لبخند به هردومون سلام کرد
وگفت:ماشاالله هزار ماشاالله چه بچه نازی دارید.خاله قربونش بره.
بعد بغلش کردو داد دست شیما.چقدر کوچولو وناز بود.پرستار به کمک شیما رفت تا به شیما یاد بده که چه جوری
باید به بچه شیر بده.بعد از اتمام کارش از اتاق خارج شد.
چقدر ناز شیر می خورد.گفت:چقدر نازه.
-آره.شبیه کدوممونه؟
-شبیه ساراست.
-توهم که شبیه سارایی..پس شبیه توا.ِ
-اسمشو چی بزاریم؟
-نمی دونم.
-اشکان خوبه؟
-پدرام بهتره.
-ولی اشکان به اسم من بیشتر میاد.
-نمی دونم.
-اصلا هرچی پرهام گفت.راستی کجاست؟
-دانشگاه.
-بیچاره خیلی ترسیده بود.واقعا اگه اونبود من از درد مرده بودم. 4 1
-خدانکنه.

romangram.com | @romangram_com