#حصار_تنهایی_من_پارت_903
- معلوم هست کجاييد آقاي سعيدي؟ يک ساعته نگهشون داشتم. خيلي عصباني شدن.
- به جهنم! زنگ بزن کريمي بگو الان ميام.
- چشم!
آراد رفت به يه اتاق و با چند تا پرونده برگشت.
به من گفت: همين جا بشين، الان مختار مياد دنبالت.
- باشه.
رو مبل نشستم و رفت. خانمه که با کامپيوترش ور مي رفت، گفت:
- شما دوست جديد آقاي سعيدي هستيد؟!
اي خدا خيرت نده آراد! چرا دوست دختراتو هر جا مي بري که وقتي يه دختر باهات مي بينن، فکر مي کنن جديده؟!
گفتم: خير، نيستم!
- مي گم! اين جور دخترا تو سليقه ی آقاي سعيدي نيست!
با لبخند گفتم: بله. حق با شماست. چون اُصولا دختراي چشم رنگي و لوند تو سليقه ی آقاي سعيدي هستن!
اي سليقه ي آقاي سعيدي رو سيل ببره!
romangram.com | @romangram_com