#حصار_تنهایی_من_پارت_861


دل آرام تو گوشم گفت: مي شه صداشو کمتر کني؟ گوشم اذيت شد!

صداش رو کمتر کردم.

گفت: ببخشيد! شما با آقا آراد نسبتي داريد؟

- نه خانم!

- پس چرا همراهش اومدي؟

برگشتم گفتم: من همراهش نيومدم. خودش منو آرود.

پيشونيش زخم شده بود.گفتم: پيشونيت چي شده؟

دست گذاشت روش و گفت: داشتن منو مي کشيدن، منم جيغ کشيدم، سرم خورد به ديوار.

از کيفم يه چسب زخم درآوردم، برگشتم، گفتم: بيا جلو چسبو برات بزنم.

سرشو خم کرد جلو. چسبو زدم.

آراد درو باز کرد، با اخم گفت: داري چيکار مي کني؟!

دل آرام: هيچي ... پيشونيم زخم بود، چسب زد.

آراد نشست. مختار هم سوار شد.

romangram.com | @romangram_com