#حصار_تنهایی_من_پارت_851


- چرا نمي توني؟

- اگه ايشونو بدم به شما، اونوقت کي کاراي منو انجام مي ده؟

- اون پيرزن تو اون عمارت چيکارست؟ ماه تا ماه پول يامفت ميذاري کف دستش که چي؟ خب بذار يه ذره هم کار کنه!

- پاش درد مي کنه. نمي تونه کار کنه.

- خب بنداز بيرون.

آراد کلافه و عصبي شد. دستشو مي کشيد تو موهاي نداشتش.

سيروس يه گوشت بزرگ به چنگال زد، جلو دهنم گرفت و گفت: پیشي خوشگلم بگو آ!!!

گفتم: نه ممنون، من گوشت قرمز زياد دوست ندارم.

- دهنتو باز کن، خودتم لوس نکن! زود باش!

- جدي مي گم؛ من واقعا گوشت قرمز دوست ندارم.

اخم کرد. از اون اخم هایي که آراد مي کرد نه؛ از اونايي که هر آن امکان داشت سرتو ببره! دهنمو باز کردم.

با لبخند گذاشت تو دهنم و گفت: چقدر خوبه آدم يه گربه داشته باشه که باهاش حرف بزنه!

بلند خنديد. آراد با تاسف سرشو تکون داد و بلند شد.

romangram.com | @romangram_com