#حصار_تنهایی_من_پارت_850
- بله... غذاي خوشمزه ايه.
يه قاشق سوپ جلوم گرفت و گفت: دهنتو باز کن ببينم؟
لقممو پايين کردم و گفتم: ممنون ، بعد مي خورم.
- بعد چيه آيناز؟ سوپو قبل از غذا مي خورن، نه بعد. دهنتو باز کن!
- آخه...
قاشقو کرد تو دهنم. جرات نمي کردم به آراد نگاه کنم. سرمو پايين انداختم وزير چشي يه ديد زدم و با عصبانيت روميزي رو فشار مي داد و لقمشو مي جويد. کارد بزني خونش که درنمي اومد هيچ ، فواره آتش مي زنه بيرون.
زيبا دستشو گذاشت رو دست آراد و گفت: حالت خوبه عزيزم؟!
- آره، خوبم چيزي نيست.
سيروس: راستي آيناز چند سالته؟
- بيست و چهار، آقا.
- بگو سيروس! ولي تو از من خيلي جون تريا؟!
به آراد گفت: خدمتکارتو يه چند شبي قرض مي گيرم!
- شرمنده... نمي تونم!
romangram.com | @romangram_com