#حصار_تنهایی_من_پارت_849


- نه ... ممنون همينجا مي شينم.

- کسي رو حرف سيروس حرف نمي زنه. اين يادت باشه!

به زيبا گفت: تو برو پيش آراد بشين.

زيبا: آخه سيروس!

سيروس با عصبانيت گفت: اِهه... پاشو ديگه؟ بايد سرت داد بزنن يه کاري بکني؟!

آراد: زيبا جان بيا پيش خودم بشين.

زيبا اول اخم کرد. بعد با پيشنهاد آراد خوشحال شد. بشقابشو برداشت و رفت پيش آراد. منم پيش سيروس نشستم.

سيروس برام برنج کشيد و گذاشت جلوم و گفت: خيلي لاغري؛ مگه غذا نمي خوري؟

- چرا.مي خورم.

قرمه برام گذاشت با يه عالمه گوشت.

آروم با خنده دم گوشم گفت: مي دونم گربه ها گوشت خيلي دوست دارن!

دلم مي خواست چنگالو بکنم تو چشماش. يه لبخند عصبي زدم و چيزي نگفتم و مشغول خوردن شدم.

گفت: آيناز جان! دست پخت زيبا حرف نداره. بخاطر همين گرفتمش.

romangram.com | @romangram_com