#حصار_تنهایی_من_پارت_834


به آراد نگاه کرد.

- دو تا بسته اصل مجاني بهت مي دم!

آراد بلند شد و پوزخندي زد و گفت: جنساتو براي خودت نگه دار... همه رو هم مثل خودت هالو فرض نکن!

راه افتاد. نادر جلوش وايساد و گفت: يه لحظه صبر کنيد آقا! حق با شماست؛ من فقط يه بار جنس تقلبی به شما فروختم. درسته؟ که اونم فهميديد و ديگه ازم جنس نخريديد. اما آقا...

آراد: بسه... مي دوني همون يه دفعه که جنس تقلبی براي بابام بردم نزديک بود منو بکشه؟

آراد رفت بيرون، ما هم پشت سرش سوار ماشين شديم و حرکت کرديم.

مختار گفت: آينازو بخاطر همين آورده بودي؟!

- آره... مي خواستم به اين مرديکه آشغال حالي کنم که يه دختر هم مي فهمه جنساش تقلبیه!

موبايل آراد زنگ خورد. جواب داد: سلام بابا

...

- هنوز نه. گيرم نيومده.

...

- تا ظهر براتون مي رسونم. خيالتون راحت.

romangram.com | @romangram_com