#حصار_تنهایی_من_پارت_820


- آها... آره! فقط دعا کن تهرانم برف اومده باشه. به غير از آدم برفي، مي برمت توچال اسکي.

- از اسکي مي ترسم!

- اتفاقا خيلي خوش مي گذره.

موبايلش زنگ خورد. به صفحه نگاه کرد و دکمه رو فشار داد و گفت: بفرماييد!

آراد: کجا رفتين؟ چرا هنوز نيومدين؟

- ما داريم برمي گرديم.

- واسه چي؟ حالش خيلي بده؟

- نه ... چيز مهمي نبود. خودش ديگه نخواست بمونه.

با کنايه گفت: حالا مطمئنيد داريد مي ريد تهران؟!

- نه مي برمش ويلاي خودم... شايد اونجا بهش خوش بگذره!

- ديگه عمارت نبرش ...ببر پيش خودت.

- واسه چي؟ مگه خدمتکارت نيست؟

- ديگه نه... گفتي دوستش دارم. فقط يه مدت صبر کن، بعد باهاش ازدواج کن. مي فهمي که چي مي گم؟!

romangram.com | @romangram_com