#حصار_تنهایی_من_پارت_798


دهنمو باز کردم. مرغو گذاشت تو دهنم و گونمو بوسيد. خشکم زد. گر گرفتم.

گفت: جيگر خودمي!

خودمو کنترل کردم و خيلي ريلکس مرغو فرستادم پايين. فقط خدا مي دونه تو اون لحظه چي مي کشيدم. نمي تونستم به کسي نگاه کنم. صورتم از حالت قرمزي به سوختن رفت.

آراد دوباره سالادو کرد تو دهن فرحناز.

امير چند قاشق سوپ بهم داد.

آراد چند قاشق کلم پلو به فرحناز داد.

امير يه کتلت گذاشت تو دهنم.

آراد يه ليوان نوشابه داد به فرحناز؛ امير يه ليوان دوغ به من.

پرهام گفت: آبتين مي بيني؟!

- آره!

پرهام سريع چنگالشو زد به سالاد و گرفت جلو دهن آبتين و گفت: دهنتو باز کن هرکول خودم!

آبتين با خوشحالي دهنشو بازکرد. پرهام چنگالو کرد تو حلقش که بلند شد و شروع کرد به سرفه کردن و گفت: اين چه وضع عشق بازيه؟!

- خب بلد نيستم!

romangram.com | @romangram_com