#حصار_تنهایی_من_پارت_797
- خب چي مي خوري؟
- خودم مي کشم.
- شما فقط دستور بفرماييد؛ من مي کشم!
با لبخند گفتم: کبابايي که خودت درست کردي.
- اطاعت!
چهار تا کباب و کمي سالاد گذاشت تو بشقابم. کمي ازش خودم که ديدم آراد يه تيکه کباب زد به چنگال و جلو دهن فرحناز گرفت و گفت: دهنتو باز کن عزيزم!
فرحناز با تعجب و خوشحالي و گيجي، دهنشو باز کرد.
آراد گذاشت تو دهنش و گفت: خوشگل خودمي!
آبتين و پرهام، چنگالو جلو دهنشون گرفته بودن و با چشاي گشاد و دهن باز نگاشون مي کردن! امير علي لبخند زد. يه تکيه بزرگ از مرغ کبابيشو زد به چنگال و گذاشت تو سس و جلو دهنم گرفت:
- ملوسم دهنتو باز کن!
پرهام و آبتين با همون حالت، فقط سرشونو چرخوند طرف ما!
با خجالت گفتم: امير!
- باز کن!
romangram.com | @romangram_com