#حصار_تنهایی_من_پارت_796


فرحناز: گفت ميل ندارم.

امير: غلط کرده ميل نداره!

امير رفت بالا. منم رفتم سمت آشپزخونه که پرهام گفت: کجا شنگول خانم؟!

- ميرم آشپزخونه شام بخورم.

- شما همين جا شامتونو مي خوريد!

- پرهام حوصله دعوا با آقا رو ندارم... بي سرو صدا مي رم تو آشپزخونه، شام مي خورم.

بلند شد و گفت: صبر کن منم باهات ميام.

امير: بشين پرهام!

نگاش کردم؛ با آراد اخمو مي اومدن پايين.

گفت: امشب همه دور هم شام مي خوريم؛ عين انسان هاي واقعي!

پرهام با لبخند نشست. آراد با اخم نگام کرد و رفت کنار فرحناز، سر ميز نشست.

امير صندلي رو برام کشيد و گفت: بشين.

به آراد نگاه کردم. سرش پايين بود. فرحناز براش غذا مي کشيد. نشستم؛ اميرم کنارم نشست و گفت:

romangram.com | @romangram_com