#حصار_تنهایی_من_پارت_753
- مگه آقامون دستور نداده فکر شام باشيم؟
خنديم و گفتم: آره... پس اول براشون چاي ببريم!
- نمي خواد... اگه لي لي به لالاشون بذاريم تنبل مي شن!
با هم رفتيم سوار ماشينش شديم و راه افتاديم.
گفتم: اينجا چقدر قشنگه!
- آره. بايد يه روزي بيارمت کل اينجا رو بهت نشون بدم.
- اگه آراد بذاره!
- مگه دست خودشه نذاره؟!
الان بهترين فرصت بود بپرسم؛ نگاش کردم و گفتم: راستي قضيه ی بين تو و آراد چيه؟
- کدوم قضيه؟
- هميني که هر چي تو بگي نه نمي گه... اگه کتکش بزني، چيزي نمي گه. دعواهاتون در حد دعواست و قهر نمي کنيد.
خنديد و گفت: داستانش مفصله... فعلا بريم خريد، بعدا برات تعريف مي کنم.
- باشه.
romangram.com | @romangram_com