#حصار_تنهایی_من_پارت_744
مرينا پريد وسط حرفش و گفت: فرحناز ديگه بي انصافي نکن؛ اندامش به نظر من از تو هم بهتره.
فرحناز با حالت عصبي گفت: اندام اين بهتر از منه؟!
آراد: بس کنيد ديگه... يه کاري نکنيد سه تاتونو از ماشين پرت کنم بيرون!
ماشين پرهام کنار ما رانندگي مي کرد.
سرشو آورد بيرون و به آراد گفت: خيلي نامردي... آخه چند تا چند تا؟! تو گلوت گير نمي کنه؟! حالا که خوشگلي، بايد سه تا برداري؟! ما دوتا ايم، فقط يکي بهمون رسيد ... اميرعلي يکي بود، يکي هم گيرش اومد! يکي از اونا، به غير فرحناز که پاچه مي گیره بفرست براي ما!
آبتين خوابيد رو پرهام و سرشو آورد بيرون و گفت: راست مي گه! آيناز... آينازو بده به ما!
پرهام زد تو سرش و گفت: برو اونور. جلومو نمي بينم.
آبتين نشست سر جاش و پرهام به آراد گفت: موقع نهار يکي از دخترا به جز فرحنازو برمي داريم!
آبتين دوباره رو پرهام خوابيد و گفت: راست مي گه... آينازو بديد به ما؛آيناز قُل پرهامه!
من و مرينا مي خندیدیم.
فرحناز با عصبانيت پاشو گذاشت رو گاز.جلو تر از همه بوديم.
romangram.com | @romangram_com