#حصار_تنهایی_من_پارت_743


- بله...حتما.

يکي از لواشک ها رو جلوی فرحناز گرفت و گفت: فرحناز بخور ببين چقدر خوشمزست!

فرحناز پوزخندي زد و گفت: معلوم نيست با دستاي کثيفش چطور اين لواشکا رو درست کرده!

مرينا: وا! آخه کي دستشو مي کنه تو قابلمه ی داغ لواشکي؟

جلوی آراد گرفت: شما هم نمي خوردي؟!

آراد همشو برداشت.

گفتم: همشو نخور؛ براي معدت خوب نيست.

نگام کرد. خواست بخوره که فرحناز از دستش کشيد و انداختش بيرون و گفت:

- خوشت مياد هر آشغالي رو بخوري؟ لواشک مي خواي؟ صبر کن يه سوپر مارکتي پيدا کنم، بهداشتيشو برات مي خرم.

همه داشتيم با تعجب نگاش مي کرديم. من ريز ريز خنديدم.

فرحناز از تو آينه نگام کرد و گفت: چته مي خندي؟

نگاش کردم و گفتم: داداشت راست مي گه... وقتي حسود مي شي حرف زدنتم ضايع مي شه!

فرحناز با حرص پوزخندي زد و گفت: آخه تو چي داري من بهت حسودي کنم؟ ها؟ قيافه لوندي داري که نداري! اندام رو فرمي داري که نداري!

romangram.com | @romangram_com