#حصار_تنهایی_من_پارت_730
- بله!
...
سلام خوشگل خانم!
...
- نه ميام... فقط ساعت نه حرکت کنيم. چون هنوز حاضر نيستم.
...
همتون بياین اينجا، با هم مي ريم.
...
- بوس رو لبات! خداحافظ!
اداشو درآوردم «بوس رو لبات خداحافظ!» آخه بگو نمي ميري انقدر فرحنازو مي بوسي؟! از کنارم رد شد و رفت حموم. منم بدون اينکه نگاش کنم، رفتم سراغ تختش و مرتبش کردم و نشستم.
پرهام گفت: سلام خاله بزي!
با همون قيافه ی گرفته گفتم: تو اين همه القابي که به من مي دي از کجا مياري؟!
- از خودم! چرا حاضر نشدي؟
romangram.com | @romangram_com