#حصار_تنهایی_من_پارت_641
- اين چه دل درديه که تا شبم خوب نمي شه؟!
ديگه اعصابم خرد شد. هرچي مراعات مي کنم، هيچي نمي گم، اين پرروتر مي شه.
داد زدم: پريودم!
سه تاشون با تعجب نگام کردن. امير خنديد.
خاتون زد به دستش و گفت: اين حرفا چيه جلو آقا مي زني؟!
با حالت عصبي گفتم: خوب چه اشکال داره؟ بذار بدونه، اينجوري اطلاعات عموميش مي ره بالا... مرده، فردا مي خواد زن بگيره. اگه دلش درد گرفت، هي نپرسه چته چته چته؟!
به آراد نگاه کردم: ببين! برو تو اينترنت سرچ کن؛ قشنگ بهت اطلاعات مي ده! اونوقت مي دوني دل درد من بخاطر چيه!
امير علي هنوز ريز ريز مي خنديد.آراد رفت بيرون.
خاتون گفت: اين چه حرفي بود بهش زدي دختر؟! نمي گی فردا برات دردسر مي شه؟!
- هيچيم نمي شه خاتون! نترس!
- مي بيني آقاي دکتر من از دست اين چي مي کشم؟!
امير: من طرفدار آينازم! آراد حرف بيخود مي زنه. وقتي ميگه مرضيم، ديگه نبايد جيک و پيکشو دربياره... اما آيناز خانم! شما هم نبايد اينجوري حاليش مي کردي!
- از بس فضوله!
romangram.com | @romangram_com