#حصار_تنهایی_من_پارت_639


با لبخند گفتم: نه، ممنون شما نمي دونيد من چمه. دل درد من از اين دل دلدراي معمولي نيست.

خنديد و گفت: مي دونم. نگينم هر وقت دلش مي کرد از اين بهش مي دادم دو دقيقه اي خوب مي شد.

- دل درد من با دل درد نگين شما فرق مي کنه!

- فرقي نمي کنه! بخور!

- اگه نخورم چي؟

- مي دوني که دکتري نيستم بخوام به حرف مريضم گوش کنم. مگه پريود نيستي؟

خاک به سرم! آبروم رفت! لپم داغ شد. چشمام از خجالت افتاد پايين. عين ربات ليوانو ازش گرفتم و يه نفس خوردم، دادم دستش! هيچي نگفتم که در يهويي باز شد.

آراد با عصبانيت نگاهمون کرد و گفت: به به! جناب دکتر! شما ظاهرا يه بيمار بيشتر نداريد، نه؟!

به من نگاه کرد: خودتو به مریضي زدي که اينو ببيني؟!!

- نخير؛ واقعا مريضم!

- مريضيت چيه؟

- مشکل زنونست!

- مگه شما زنا هم مشکل داريد؟!!

romangram.com | @romangram_com