#حصار_تنهایی_من_پارت_552


- با آراد؟ چطور تونستي با اون لوک خوش شانس شريک بشي؟

- يه بار بهت گفتم آراد داداشمه؛ نگفتم؟

- گفتي ... ولي مغزم نمي تونه هضمش کنه چطور يه پسري که انقدر با تو بده رو مي گي داداش؟

- به موقعش همه چي رو مي فهمي... فعلا زوده!

به رستوران نگاه کردم و گفتم: باشه تا موقعش صبر مي کنيم... چرا اينجا انقدر خلوته؟

- نمي دونم... جاي شلوغو دوست داري؟

- نه اصلا!

- انتخاب کردي؟

به منو نگاه کردم و اولين چيزي که ديدم، گفتم: کباب!

مرده اومد. امير سفارشاتمونو گفت.

بعد نهار، وقتی اومديم بيرون، گفت: حالا چيکار کنيم؟

شونمو انداختم بالا و گفتم: نمي دونم؟

- قدم بزنيم؟

romangram.com | @romangram_com