#حصار_تنهایی_من_پارت_423


با فاصله کنارم نشست. جلوشو نگاه کرد و گفت:

- چند تا سوال دارم!

نگاش کردم و گفتم: بپرس!

- آقا آراد از چي خوشش مياد؟ يعني از چه غذاهايي يا از چه رفتاري باهاش داشته باشيم يا...کلا چي دوست داره؟

- پيشنهاد ازدواج بهت داده که مي خواي آمارشو بگيری؟!

پوفي کرد و گفت:

- ببين نيومدم دعوا! خب؟ پس سوالامو جواب بده!

- جواب هيچ کدوم از سوالاتو نمي دونم، چون برام مهم نيست چي دوست داره؛ از چي خوشش مياد؛ يا چه غذايي رو بيشتر مي خوره... چرا نمي ري از فرحناز بپرسي؟ مطمئن باش اون از جيک و پيک زندگيش خبر داره!

بلند شد و گفت: مي دوني چرا آقا آراد از تو بدش مياد؟ چون خیلی بداخلاق و زبون درازی. به خاطر همین مجبور شده به فرحناز بگه بره یه خدمتکار دیگه براش بیاره.

پوزخندي زدم و گفتم: با آقا نهار خوردي، هوا ورت داشته؟ فکر کردي خبرايیه؟! دختراي لوندتر از تو دورش ريخته و محل سگ بهشون نمي ده. تو که ديگه جاي خود داري!

خم شد، تو چشمام نگاه کرد و گفت:

- بهت نشون مي دم کي به کي محل سگ نمي ذاره! هيچ کس نمي تونه منکر خوشگلي من بشه. يه کاري مي کنم بندازتت بيرون.

سرمو بردم جلو، تو چشماش نگاه کردم و گفتم: ممنونت مي شم اگه اين کارو بکني!

romangram.com | @romangram_com