#حصار_تنهایی_من_پارت_390
- چشماي قشنگي داري!
صورتشو آورد جلو که سرمو بردم عقب.
گفت: به ملوسي چمشاي گربه ست! يه گربه دارم چشماش عين توئه. فقط فرقش اينه که چشماي اون سبزه تو چشمات سياه.
به آراد نگاه کردم. گره اي به ابروهاش داد بود. با سر اشاره کرد که برم. رفتم کنار مختار وايسادم. مرده به آراد گفت:
- اين دختر کره اي رو از کجا آوردي؟!
آراد: ايرانيه.
مرده سرشو خم کرد که نگام کنه؛ مختار اومد جلوتر و مانع ديدش شد. نه! خوشم اومد! غيرتي هم هست!
به مختار نگاه کرد و درست نشست. به آراد گفت:
- من اين دختره رو مي خوام!
- اين دختره لباس پشت ويترن مغازه نيست که مي خوايش!
- مي خرمش! چند؟
آراد انگشت شو لبه ی فنجون مي چرخوند. با عصبانيت نگاش کرد و گفت:
- فروشي نيست! تو که دور و برت زياد دختر ريخته؟ اينو مي خواي چيکار؟ اگرم خواستي، تو خيابون مجانيش ريخته. برو بردار!
romangram.com | @romangram_com