#حصار_تنهایی_من_پارت_258
- ميل ندارم ؛سيرم.
خاتون با اخم نگام کرد و گفت: همش بايد زور بالا سرت باشه تا يه کاري رو انجام بدي؟
- باور کنيد ميلي به غذا خوردن ندارم.
يه پوفي کرد و اومد سمتم و گفت: تو زبون آدميزاد نمي فهمي، نه؟
بازو هامو کشيد و برد سر سفره نشوندم. کلم پلو درست کرده بود. با سالاد شيرازي.
خاتون يه بشقاب گذاشت جلوم و گفت: بخور!
يه قاشق برداشتم گذاشتم تو دهنم اما نتونستم پايين بدم. حال تهوع داشتم. سريع رفتم بيرون و آوردم بالا.هيچي تو معدم نبود. بيشتر دل ضعفه گرفتم. همون جا نشستم و گريه کردم. خاتون اومد پيشم، بغلم کرد و گفت: آروم باش دختر!براي کي انقدر بي تابي مي کني؟
با گريه گفتم: دوستم؛ اون پسره ی عوضي دوستمو کشت.
- شيش ساله بيرحم شده و با قساوت آدما رو مي کشه... قبلا اينجوري نبود. از روزی که با باباش کار مي کنه بيرحم شده.
با لبخند نگام کرد : يعني تمام اين گريه زاري ها براي دوستته؟ اگه قرار بود تمام کسايي که عزيزاشونو از دست ميدن، عين تو باشن، الان ديگه کسي رو زمين نبود. همه خودکشي مي کردن. نمي گم فراموشش کن. چون مي دونم نمي شه ولي باهاش کنار بيا. کم کم از فکرش بيا بيرون .اگه بخواي همين جوري ادامه بدي چيزي ازت نمي مونه. دنيا محل گذره نه موندن فکر مي کني با غذا نخوردن و گريه و زاري کردن، اون زنده ميشه؟ بجاي اين کارا براش نماز و قرآن بخون. هم اون روحش شاد مي شه، هم تو آروم مي شي.
- اما اون خيلي جوون بود.
- خيلي از مادرا هم جووناشونو از دست دادن ولي خودشونو عين تو نابود نکردن هيچ عشقي هم تو دنيا به اندازه عشق مادر به بچش نيست .حالا هم پاشو بيا تو شامتو بخور.
حرفاي خاتون کمي آرومم کرد. بلند شدم چند مشت آب به صورتم زدم. سر سفره نشستم..به مش رجب و خاتون که عين تازه عروس دامادا کنار هم نشسته بودن نگاه کردم ..مش رجب قد متوسطي داشت. از خاتون کوتاه تر و لاغرتر بود. موهاي کوتاهي داشت. موهاي صورتشم تميز زده بود.
romangram.com | @romangram_com