#حصار_تنهایی_من_پارت_210


- چند لحظه تشريف داشته باشيد... بهشون اطلاع بدم.

سرمو تکون دادم رفتم کنارش وايسادم. تلفنو برداشت. بعد ازگرفتن شماره، گفت «سلام آقاي سعيدي. يه خانم اومدن با شما کاردارن.»

...

-اسمتون چيه؟

- آيناز.

- آيناز هست.

...

- بله ...چشم.

گوشي رو گذاشت و گفت: بفرماييد.

بعد از تشکر، وارد اسانسور شدم. دکلمه ده رو فشار دادم. يک اهنگ شروع به نواختن کرد.

تو آينه ی آسانسور مقنعمو کمي عقب کشيدم. به اندازه چهار انگشت. کمي به خودم نگاه کردم. بد نبودم ولي کاش چشام بزرگ بود و موهام لخت.

يهو يه خانمي گفت: طبقه ده.

در آسانسور باز شد..خب نمي گفتي خودمم مي دونستم!

romangram.com | @romangram_com