#حصار_تنهایی_من_پارت_1409


- مي گم سه چهار روز ديگه تولدمه. فکر کادو باش!

- کادو که بهت دادم؟ تو فکر پرهام و ليلا باش که از عشق هم سر به بيابون نذارن!

- اون دو تا که هولن! ولي تو کي بهم کادو دادي؟

- خودم... همين که بهت گفتم دوست دارم، فکر کنم بس باشه!

خنديد و گفت: بدجنس!

جلوی خونه پارک کرد. پياده شدم، زنگ خونه رو زدم.

گفت: ماه نازم؛ عشقمي ... مواظب خودت باش!

با دستش يه بوس برام فرستاد.

خنديدم و گفتم: خيلي لوسي!

***

چشمامو باز کردم. يه نفس عميق کشيدم. بالاخره اومد!

بلند شدم، کنار پنجره وايسادم. پرده رو کنار زدم. چمنا معلوم شده بودن. مش رجب برفا رو از رو درختا تکونده بود.در اتاق باز شد و رحيمه گفت:

- خانم شما بيدار شديد؟

romangram.com | @romangram_com