#حصار_تنهایی_من_پارت_1403
- خواهش مي کنم. تشکر احتياجي نيست ...اگه مي خواي جبران کني، به آراد محبت کن.
نگاش کردم. هنوز با لبخند نگام مي کرد يهو در باز شد. جفتمون به آراد نگران نگاه کرديم. اونم با تعجب به ما.
گفت: چي شده؟!... اتفاقي افتاده؟!
امير بلند شد و گفت: نه...ببرش خونه. چيزيش نيست.
با عصبانيت اومد تو و گفت: مگه نگفتي معاينش نمي کني؟!
- به خدا بهش دست نزدم!
- پس از کجا مي دوني چيزيش نيست؟!
اي خدا! من چقدر غيرت آرادو دوست دارم که کلافم مي کنه!
بازوشو گرفتم و گفتم: بريم، من خوبم... گشنمه!
نگام کرد و گفت: مطمئن؟!
- بله... خيلي مطمئن!
- يه دکتر ديگه نريم؟!
با صداي نيمه داد گفتم: نه!
romangram.com | @romangram_com