#حصار_تنهایی_من_پارت_1401
امير بيشتر خنديد. بلند شد رفت طرف آراد و گفت:
- عزيزم ... قول مي دم معاينش نکنم. دو دقيقه فقط بيرون منتظر باش!
آراد نگام کرد و من سرمو پايين انداختم.
گفت: باشه، فقط دو دقيقه!
نفسمو با دهن بيرون دادم.
امير سر جاش نشست و گفت:
- خب بفرماييد اين همه شکلک واسه چي براي من مي فرستادين؟!
با انگشتام بازي مي کردم.
گفتم: خب راستش ... يادته گفته بودي آراد يکيو دوست داره؟!
- آره!
- چرا بهم نگفتي اون دختر منم؟!
با لبخند گفت: بالاخره گفت دوست داره؟
سرمو تکون دادم و گفتم: آره ... همه چي رو گفت.
romangram.com | @romangram_com